تبلیغات 
برای جستجو در تمام مطالب سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
پیغام مدیر : ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد
عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . نقطه
نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
متشكرم
::..::••:: مدرسه سعدی که میگن...اینه؟؟؟؟ ( خاطرات )
بسمه تعالی
بخش اول :
جمعه بود و یک هفته از شروع سال تحصیلی ۸۵ میگذشت که وارد فرودگاه ارلی شدیم ، نفر قبلی پدرم به همراه یکی از راننده های سفارت منتظر ما ایستاده بودند. تعداد چمدان های ما زیاد بود به همین دلیل من با راننده(آقا امین) رفتم و بقیه هم با آقای رحمتی(نفر قبلی)به سمت سفارت حرکت کردند.ماشین آقا امین ماشینه بزرگی بود به همین خاطر زمانی که سوار ماشین شدم حس سوار شدن به ماشینی شاسی بلند رو داشتم.چیزی از حرکتمان از فرودگاه نگذشته بود که آقا امین سره حرف را باز کرد و کم کم شروع به گپ زدن کردیم......که ناگهان چشمم به جمال گل برج ایفل افتاد،البته اولین بار نبود که به پاریس میرفتم و برج ایفل رو میدیدم اما آن لحظه لحظه ای بود که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشود.عظمت برج ایفل و مردمی که هر کدام از هر طرف با دوربین هایشان به جان ایفل افتاده بودند برای من جذابیت خاصی رو بوجود آورده بود.طولی نکشید که به سفارت جمهوری اسلامی ایران در فرانسه رسیدیم،به ظاهر سفارت کوچکی به نظر میرسید اما هنگامی که واردش شدم متوجه شدم که ضرب المثل : طرف نصفش زیر زمینه، راسته.......سفارت هم به واقع نصفش زیر زمین بود.
چند دقیقه بعد هم دیدم که آقای رحمتی با خانواده ام از راه فرودگاه رسیدند.آن روز با اینکه درست از نقشه جغرافیایی داخلی سفارت سر در نیاوردم اما با کذشت زمان کوتاهی دیگر احساس غریبی با سفارت نمی کردم.
ساعت حدودا ۶ بعد از ظهر بود که به خانه ی موقتیمان رفتیم....البته خانه خیلی اسم مناسبی برایش نبود بیشتر به یک سوییت میخورد اما با این حال تمام امکانات یک زنگی را داشت...
تازه کار جمع جورمان تمام شده بود که متوجه شدم ساعت ۲۰.۳۰ شده است و هوا نیز تازه رو به تاریکی رفته بود......آنجا بود که تازه یادم افتاد در ایام ماه رمضان هستیم و من باید از فردای آن روز شروع به روزه گرفتن میکردم ،عجب شوک وحشتناکی بود.....ایران اذان ساعت ۱۷.۳۰ بود و اینجا ساعت ۲۰.۳۰ !!!!!!(خدا صبر بده)
۲ روز مانند دو هفته در آن سوییت برایم گذشت که بالاخره پدرم خبر آورد که آدرس مدرسه ایرانیان پاریس(مدرسه سعدی) را از آقای رحمتی گرفته است ،انگار دنیا را به من داده بودند......یعنی جدی جدی دوشنبه از این خانه نشینی خلاص میشدم؟؟؟؟؟؟...
و سرانجام صبح روز موعود فرا رسید. دایم در راه رفتن به مدرسه با خود میگفتم : مدرسه اش بزرگه؟یعنی چند نفر توی کلاس ما هستند؟اصلا کلا تعداد کل بچه ها تو مدرسه چقدره؟همکلاسیام کیا هستند؟ مدیرش چه شکلیه؟ و ....این فکر ها داشت دیوانه ام میکرد و هر لحظه بر شوقی که برای دیدن مدرسه داشتم افزوده میشد.
بعد از نیم ساعتی و گذشتن از چند کوچه بالاخره به کوچه ی مدرسه رسیدیم،دور و اطرافم رو خوب نگاه کردم اما اثری از مدرسه ی خیالیم نیافتم.....کم کم داشتم به خودم تلقین میکردم که کوچه را اشتباه آمده ایم که پشت سر خود را دیدم...تابلوی "Ecole saadi " مدرسه ی سعدی در پاریس را دیدم،باورم نمیشد هیچ شباهتی به مدرسه سعدی خیالیم نداشت ، رو به پدرم کردم و گفتم : مدرسه سعدی که میگن.......... اینه؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه دارد...
بازم مثل همیشه نظر فراموش نشه
.........خدانگهدار
فرصتی برای تعالی تا اوج (
- نظر )
شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن (
- نظر )
مدرسه سعدی که میگن...اینه؟؟؟؟ (
- نظر )
عجب سالی بود که گذشت!!!!!! (
- نظر )
یک سال گذشت!!؟؟؟؟ (
- نظر )
قبر حضرت نوح در ایران است!!!!! (
- نظر )
نمایش سعدی در ایام الله دهه فجر (
- نظر )
دانلود برنامه McAfee Internet security Suite 2006 (
- نظر )
دانلود برنامه Audio Edit Magic 9.2.20 (
- نظر )
فیلم آنلاین مجلس گلزار شهدای چیذر (
- نظر )
تبدیل فایل های ویدیویی به فرمت های دیگر... (
- نظر )
شد محرم تا ... (
- نظر )
بعد عمری به میهن خودم برگشتم..... (
- نظر )
عید فطر و بازگشت... (
- نظر )
شهر رمضان الذی انزل فیه القران (
- نظر )
